تبليغاتX
آوای آزاد

آوای آزاد

مطالب وعکسهای جالب راجع به مسائل روز دنیا

لو رفتن صداوسیما توسط استاد ارتباطات

مجری نماینده دهنده حقوق اوست، نه افكار عمومی!

 آشنا:چرا در ایران حتماً باید مناظره زنده برگزار شود؟ مجری : پس شما هم قبول دارید كه مناظره باید زنده برگزار شود؟، آشنا: جر نزنید، جواب سؤال را بدهید. علت آن است كه اگر این مناظره زنده برگزار نمی‌شد، ‌مردم اصلاً آن‌را قبول نمی‌كردند و معتقد بودند 10 نفر در آن دست برده‌اند

حضور یك استاد برجسته ارتباطات در میزگرد صداوسیما و تبیین متین و علمی آن‌چه در صداوسیما تحت عنوان مناظره‌های بی‌طرفانه به مردم ارائه می‌شود، قربانی شدن اصول رسانه‌ای و علم ارتباطات در پای برخی مسایل را به شكلی عریان نمایش داد.

به گزارش خبرنگار «آینده»، در حالی كه شب گذشته اكثر مخاطبان سیما مشغول تماشای سخنان جنجالی یك روحانی بسیار مؤدب! و باسواد در شبكه سوم سیما بودند، میزگرد شبكه دوم سیما میزبان حجت‌الاسلام دكتر حسام‌الدین آشنا، استاد برجسته ارتباطات، مهدی فضایلی، مدیر سابق خبرگزاری فارس و سرمقاله‌نویس روزنامه جام‌جم و دكتر علی‌اصغر محكی، مدیرمسئول روزنامه همشهری بود و مجری‌گری این میزگرد با موضوع "مناظره‌های صداوسیما" را هم حسن عابدینی، مدیر اخبار با سابقه شبكه «العالم» صداوسیما برعهده داشت.

بنابراین گزارش، در این برنامه دكتر محكی درباره ویژگی‌های لازم برای منصفانه بودن مناظره گفت: باید حس بی‌طرفی ایجاد بشود و مجری به گونه‌ای انصاف را رعایت كند كه احساس نشود جهت دار است. البته علاوه بر مجری، زاویه انتخاب شده دوربین، صوتی كه از هر طرف پخش می‌شود و پس زمینه تصویری آن‌ها، بازخور غیركلامی كه از طرف مجری یا طرف مناظره دیده می‌شود و حتی نورپردازی در رعایت اعتدال و انصاف مهم است و رعایت همه این موارد برای بیطرفی لازم است.

وی در پاسخ به سوال عابدینی گفت: مجری نماینده افكار عمومی به نمایندگی از مردمی است كه در آن‌جا حضور ندارند و باید به نیابت آن‌ها عمل كند. در مقابل دكتر آشنا اظهار داشت: بگذارید صریح حرف بزنم. مجری نماینده همان كسی است كه به او حقوق می‌دهد و گوشی آن را در گوش می‌گذارد و در واقع بیش از همه به منافع آن پایبند می‌ماند كه منجر به سكوت عابدینی و فضایلی شد كه هر دو حقوق‌بگیر صداوسیما هستند.

در مقطعی دیگر، موضوع علت تنش‌زا بودن مناظره كاندیداهای ریاست‌جمهوری در ایران مورد بحث قرار گرفت و عابدینی با برشمردن مناظره‌های مشهور بین شخصیت‌های مشهور جهان (ساركوزی و رقیبش در فرانسه، مركل و اشتاین مایر در آلمان، ‌اوباما و مك‌كین در آمریكا، كرزای و اشرف غنی در افغانستان) پرسید، چرا این مناظره‌ها در ایران این‌قدر تنش ایجاد كرد؟

فضایلی در این مقطع با اشاره به مخاطب 50 میلیونی مناظره موسوی و احمدی‌نژاد در داخل كشور و مخاطب 150 میلیونی در خارج كشور، فضاسازی در خارج را از عوامل ایجاد حساسیت عنوان كرد.


آشنا این سؤال را مطرح كرد كه در آمریكا چه كسی مناظره اوباما و مك‌كین را برگزار كرد؟ مجری گفت: تلویزیون ملی آمریكا. اما آشنا در پاسخ تأكید كرد: مناظره را مؤسسه غیردولتی برگزاركننده مناظره برگزار كرد و حق پخش آن به تلویزیون ملی آمریكا فروخته شد.

این استاد ارتباطات با اشاره به این كه اگر مناظره‌های پیش از انتخابات زنده برگزار نمی‌شد، قطعاً تنش‌ ناشی از آن كمتر بود، این پرسش را مطرح كرد كه چرا در ایران حتماً باید مناظره زنده برگزار شود؟

مجری بدون پاسخ به این سؤال گفت: پس شما هم قبول دارید كه مناظره باید زنده برگزار شود، كه دكتر آشنا جواب داد: جر نزنید، جواب سؤال را بدهید. علت آن است كه اگر این مناظره زنده برگزار نمی‌شد، ‌مردم اصلاً آن‌را قبول نمی‌كردند و معتقد بودند 10 نفر در آن دست برده و آن‌را بالا و پایین می‌كنند. پس لااقل مناظره زنده را غنیمت می‌شمارند.

وی ادامه داد:اگر سازمان رسانه‌ای برگزاركننده مناظره این جمله را باور كرده باشد كه «هرطرف ببرد یا ببازد، رسانه برنده شده است»، آن‌وقت نقش داور را ایفا خواهد كرد و حكم دادن او مورد قبول همه قرار می‌گیرد.

وی با اشاره به این كه اعمال قانون بازی مناظره به عهده اداره كننده جلسه است، به عنوان مثالی از وظایف رسانه ملی گفت: اخیرا فردی درباره راه‌آهن اصفهان - شیراز ادعاهایی كرد. آیا خداوكیلی كارشناسان مستقل و صداوسیما مرده‌اند كه بروند الان تصویر بگیرند تا مشخص شود این راه‌آهن موجود است یا نه؟ مردم كه نمی‌توانند بروند همه چیز را متر كنند.

استاد ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع)، همچنین به نبود نظرسنجی علمی و اعلام آن در كشور در آستانه انتخابات اشاره كرد و تأكید كرد: وقتی نظرسنجی نداریم و هیچ‌چیز درست اعلام نمی‌شود، تنش‌ها هم هست. چون كاندیدا از مناظره به ستادش و جمع هوادارانش می‌رود و همه می‌گویند شما بهتر بودید و برنده خواهید شد.

پس برای او در فضای نبود نظرسنجی‌های قابل اعتماد، باور به پیروزی ایجاد می‌شود و مطمئن می‌شود كه برنده است. در حالی كه نظرسنجی یكی از لوازم دموكراسی است و نبود آن یادآور مثال سه نفر همكار است كه یكی می‌كند، یكی لوله‌ می‌گذاشت و دیگری پر می‌كرد و در نبود لوله گذار، باز هم دو نفر دیگر خاك را می‌كنند و پر می‌كردند.

وی اظهار داشت: مناظره باید درباره موضوعات موردنیاز روز مردم باشد و از هر طرف فرد اول و نقش اول هر طرف دعوت شود و به اعتقاد من صداوسیما باید دست از این بازی پهلوان‌پنبه كه از طرف مورد قبول خود فردی قوی و از طرف مقابل فردی ضعیف را دعوت كند، ‌بردارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 15:17  توسط دخترچادری  | 

صادق زیبا کلام/ سراب پيروزي اصولگرايان تندرو

یادداشت تحلیلی صادق زیبا کلام درباره مواضع تازه سران اصلاح طلب.

تصور لبخند پيروزي و احساس غرور از شکست و عقب نشيني اصلاح طلبان به دنبال بيانات اخير آقاي کروبي، بر چهره اصولگرايان تندرو خيلي امر بعيدي به نظر نمي رسد. به رسميت شناختن دولت دهم و پذيرش نتيجه انتخابات 22 خرداد از جانب کروبي به تعبيري حلقه پذيرش و به رسميت شناختن اين دولت و به تبع آن، پذيرش نتيجه انتخابات 22 خرداد را کامل مي کند. ابتدا ميرحسين موسوي در بيانيه هفدهم اش بعد از حوادث عاشورا از مواضع قبلي اش عقب نشيني کرد و انتخابات دهم را به رسميت شناخت.

کم و بيش همزمان با ايشان آقاي خاتمي نيز در مکتوبي خطاب به رهبري، دولت و انتخابات را به رسميت شناخت و برداشتن اين گام از سوي آقاي کروبي حلقه را کامل کرد. اصولگرايان، امروز و پس از گذشت هفت ماه پس از 22 خرداد، مي توانند به درستي ادعا کنند که حريف بالاخره شکست را پذيرفت. اصلاح طلبان که ديگر راه به جايي نداشتند و ديگر کاري از دست شان برنمي آمد، لاعلاج شکست را پذيرفتند و تسليم شدند. همان شب دو تن از آنان در راديوگفت وگو حاضر شدند و هيجان زده و خوشحال خواهان «توبه سران فتنه» شده و گفتند پس از درخواست توبه، ممکن است سران نظام و مردم آنها را ببخشند.

در حالي که يکي ديگر از آنان تلفني مي گفت «نه، توبه آنان مقبول نيست زيرا اتمام حجت با آنان مدت ها بود که به پايان رسيده بود اما آنان همچنان بر مواضع شان عناد مي ورزيدند و حاضر به پذيرش حق و اراده ملت نبودند. بنابراين به رغم اعتراف به شکست و در خطا بودن، قوه قضائيه بايد آنان را به سزاي اعمال شان برساند.

البته از برخي از چهره هاي جوان، کم تجربه اما پرمدعا و تندرو جناح راست به جز اين دست مطالب انتظار ديگري نمي توان داشت. اتفاقاً اگر راست افراطي اندکي تامل و تعمق مي کرد و اصراري بر پذيرش يا عدم پذيرش «توبه» اصلاح طلبان نمي ورزيد و تاکيدي هم نمي کرد که اصلاح طلبان يا به تعبير خودشان «سران فتنه» حکماً بايد محاکمه شوند و به جاي کشيدن خط و نشان، طوري به فکر فرو مي رفت، شايد متوجه مي شد که اتفاقاً به رسميت شناختن دولت احمدي نژاد و نتايج انتخابات 22 خرداد از سوي اصلاح طلبان اگرچه براي آنان پيروزي محسوب مي شود اما در بلندمدت اتفاقاً خيلي هم آنان پيروز نشده اند.

اصولگرايان تندرو امروز البته از عقب نشيني اصلاح طلبان و اذعان آنان به نوعي شکست به وجد آمده و بهره برداري زيادي از آن خواهند کرد اما غافل هستند که آب ها که از آسياب بريزد و جشن شادماني آنان که به پايان برسد، آن وقت درخواهند يافت که اتفاقاً بالا بردن پرچم سفيد از سوي اصلاح طلبان خيلي هم به سود اصولگرايان تمام نشده. اما چرا چنين است و چرا عقب نشيني، اعتراف و اذعان به شکست يا هر نام ديگري که روي موضع گيري هاي اخير موسوي، خاتمي و کروبي بگذاريم، در بلندمدت به زيان اصولگرايان افراطي تمام خواهد شد؟

راست افراطي از پشت 22 خرداد هر کس را که با عملکرد و سياست هايش مخالفت کرد و زبان به انتقاد گشود، هر کس را که نتايج انتخابات را نپذيرفت و در نتيجه دولت دهم را به رسميت نشناخت، متهم به «فتنه گري» و دست داشتن در «فتنه» کرد و هر کس را هم که حاضر نشد «فتنه» و «فتنه گران» را محکوم کند، شريک جرم فتنه گران اعلام کرد. هر اعتراضي را به پاي «فتنه گران» و «سران فتنه» نوشت و هر که گفت بالاي چشم افراطيون و تندروهاي جناح راست و عملکردشان ابرويي است را متهم به بيگانگان کرد.

به رسميت شناخته نشدن نتايج انتخابات 22 خرداد و بالطبع به رسميت نشناختن دولت دهم از جانب رهبران اصلاح طلب همچون چماقي در دست اصولگرايان تندرو بود تا نه تنها راه مصالحه و آشتي را نپيموده بلکه هر تظاهرات و راهپيمايي اعتراضي را به اصلاح طلبان و «سران فتنه» نسبت دهند.

اين مرافعه سبب شده بود اصولگرايان تندرو هيچ توجهي به بسياري از حوادث تلخ 22 خرداد به بعد نکرده و عملاً از خود در قبال آنان سلب مسووليت کنند. هر حادثه هولناک و جانگدازي که از 22 خرداد به اين سو در کشور اتفاق افتاد، اصولگرايان تندرو به جاي بررسي و پاسخگو بودن در قبال آن يکسره همان ادبيات تکراري را تکرار کردند مبني بر اينکه پاي «سران فتنه»، «بيگانگان» و «دشمنان» اسلام و انقلاب و نظام در کار است. اما با به رسميت شناخته شدن نتيجه انتخابات و پيروزي احمدي نژاد فرش متهم کردن اصلاح طلبان به فتنه گري از زير پاي راست افراطي کشيده خواهد شد و آنان ديگر نمي توانند بگويند اصلاح طلبان دولت، نظام و حاکميت را به رسميت نمي شناسند و در نتيجه «فتنه گر» «متمرد»، «باغي»، «ياغي» و «طاغي»اند و از زير بار پذيرش مسووليت بسياري از خلاف ها، تجاوزات و تخطي ها از قانون شانه خالي کرده و صرفاً اصلاح طلبان را مقصر و مسبب دانسته و دست آخر هم فرياد برآورند که «چرا سران فتنه دستگير و محاکمه نمي شوند؟»

با به رسميت شناخته شدن دولت از سوي ميرحسين موسوي، خاتمي و حالا کروبي، راست افراطي ديگر نمي تواند به سياست سلب مسووليت از خود ادامه دهد. توپ پذيرش بسياري از مسائل، دشواري ها و سوءمديريت ها از حالا به بعد مي افتد زمين اصولگرايان تندرو و آنان ديگر نمي توانند با قيل و قال، با هو و جنجال و با داد و فرياد و سر دادن فرياد «آي فتنه»، «آي فتنه»، از خود سلب مسووليت کرده و انگشت اتهام را به سوي «سران فتنه» بگيرند و آنان را مقصر قلمداد کنند. موسوي، خاتمي و کروبي از حالا به بعد از هيبت «سران فتنه» و «سران برانداز و براندازي» (به زعم اصولگرايان تندرو) به در مي آيند و تبديل مي شوند به مخالفان و منتقدان يا اپوزيسيون درون نظام.

اگرچه هيچ يک از آنان و هيچ يک از اصلاح طلبان ديگري که ماه هاست در زندان اند و برخي از آنان به حبس هاي شش سال و هشت سال و بالاتر محکوم شده اند، سوداي براندازي نداشتند و اساساً مقوله براندازي نظام به مخيله شان هرگز خطور نکرده بود اما مادام که آنان دولت دهم را به رسميت نمي شناختند از جانب اصولگرايان تندرو در مظان اين اتهام قرار مي گرفتند اما با به رسميت شناختن دولت دهم و نتيجه انتخابات 22 خرداد، تندروها ديگر نمي توانند چنين اتهامي به آنان وارد ساخته و در پشت اين اتهام سنگر گرفته و در نتيجه از پذيرش عملکردشان و قبول مسووليت کارهايشان ظرف هفت ماه گذشته سر باز زنند.

آنان ديگر نمي توانند با به راه انداختن سروصدا و اينکه جمعي مي خواهند نظام را سرنگون کنند، در قبال اتفاقاتي همچون کوي دانشگاه، کشته شدن مردم در نتيجه تيراندازي در راهپيمايي ها، محکوميت هاي سنگين و بازداشت هاي بي در و پيکر، کهريزک، بستن روزنامه ها، محروم ساختن دانشجويان و ساير مسائل ديگري که ظرف هفت ماه گذشته در کشور اتفاق افتاده همچنان سکوت کرده يا از کنار آنها بي تفاوت بگذرند کانه آن اتفاقات در کشور ديگري صورت گرفته است.

رهبران اصلاح طلب ممکن است با به رسميت شناختن دولت دهم و انتخابات مورد انتقاد بسياري از سبزهاي راديکال و تندرو قرار گيرند، اما نبايد فراموش کرد که اين شناسايي سبب خواهد شد دولت دهم از هيبت موجود سياسي که عده يي قصد براندازي آن را دارند ديگر خارج شود و در جايگاه يک موجود سياسي مسوول قرار گيرد. در جايگاهي قرار خواهد گرفت که مجبور است در قبال بسياري از مسائل کشور، از تورم کمرشکن گرفته تا گراني، بحران مالي بانک ها، ورشکستگي بسياري از واحدهاي تجاري، صنايع دولتي، تا بيکاري و بالا رفتن بسياري از شاخصه هاي ناهنجاري هاي اجتماعي پاسخگو باشد.
مرجع : اعتماد
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 14:23  توسط دخترچادری  | 

آهای! آقای صلواتی

نویسنده: علی شکوری راد

احمدبن محمدبن خالد واو از پدرش و او از ابی عبدالله (ع ) نقل كرده كه قضات چهار دسته اند. سه گروه در آتشند و یك گروه اهل بهشتند.

1ـ مردی كه به ستم و جور حكم می كند درحالی كه می داند حكمش جور است ، بدیهی است كه او در آتش است ،
2ـ مردی كه به ستم حكم می كند اما نمی داند، جایگاه او هم آتش است
3 ـ مردی كه به حق قضاوت می كند اما از روی علم نیست ، جایگاه او هم در آتش است
4ـ مردی كه از روی علم و به حق قضاوت می كند، كه فقط جایگاه او در بهشت است

آیا چنین می پندارید در زمرۀ گروه چهارم هستید و جایگاهتان بهشت است. چنین گمانی نیست. خدا را شاهد می گیرم که نه تنها مخالفانتان، که بخش اعظم ملت هستند، بلکه قاطبۀ آنها که خود را اصولگرا می نامند و از چنین احکامی که صادر می کنید، خشنود می شوند نیز چنین گمانی در بارۀ شما و احکامتان ندارند. آنان که در صدور این احکام امتثال امرشان را می کنید بهتر از همه می دانند که شما در زمرۀ کدامیک از این گروهها هستید. دور نخواهد بود روزی که در پیشگاه حق حاضر باشید، از شما بابت احکامی که صادر کرداه اید سوال شود و شما جوابی نداشته باشید. در آن روز از دست هیچ یک از آنان که امروز حامی و پشتیبان شما هستند کاری بر نمی آید، هیچ کدام به جای شما پاسخ نخواهند داد و جوابی را برای شما آماده نخواهند کرد. شما هستید و حضرت حق و هیچ عذری پذیرفته نیست مگر آن که از خود او برای آن حجتی داشته باشید. در آن روز نه می توان حقی را کتمان کرد و نه می توان ادعا و یا دروغی را حجت قرار داد. نمی دانستم، چاره ای نبود، اگر من نمی کردم دیگری را به این کار وامی داشتند و اختیار را از من سلب کرده بودند هیچ یک پذیرفته نخواهد بود. خودتان باید از تک تک احکامی که صادر کرده اید دفاع کنید و برای آنها اقامۀ دلیل کنید. دلیلی که قابل ارائه به حضرت حق باشد. نه بهانه ای که با تمسک به آن عذر تقصیر بیاورید.

تردید ندارم که در زمرۀ گروه چهارم نیستید. فکر می کنم خودتان هم در این مورد با من هم نظرباشید. بنابراین خود را در زمرۀ کدامیک از گروههای دیگر می دانید. از بین دو گروه اول، یکی را از نظر بگذرانید. آیا بر خود می پسندید؟ همین طور پنج سال و شش سال و هفت سال برای بهترین بندگان خدا و خدوم ترین مردم و وفادارترین آنها به اسلام و آرمان های اصیل جمهوری اسلامی حکم زندان صادر می کنید می فهمید یعنی چه؟ متوجه هستید؟ خدا به شما رحم کند! خود شما که به خودتان رحم نمی کنید.

آهای! آقای صلواتی. بر کرسی علی (ع) تکیه زده اید. مواظب باشید.

    + نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 15:54  توسط دخترچادری  | 

    انشای محمود درباره برنامه توسعه

    محمود فرجامی

    ensha.jpg

    قلم را در دست می‌گیریم و همچون دانش‌آموزی ساعی و کوشا برای معلم خوبمان که از ما خواسته است در دوازده سطر برنامه توسعه بنویسم، برنامه توسعه می‌نویسم. واضح و مبرهن است که برنامه توسعه برنامه بسیار خوب و مفیدی می‌باشد که هر چقدر کوتاهتر و خلاصه‌تر باشد بهتر است و باید وقتی آن را می‌نویسیم یک جوری بنویسم که هر کس آن را خواند بگوید به به! چه برنامه توسعه‌ی قشنگی این دانش‌آموزهای کلاس پنجم نوشته‌اند. من نیز اکنون یکی از آنها را می نویسم و امیدوارم نمره خوبی بگیرم.

    برنامه توسعه اهمیت فراوانی دارد و حتی روی زندگی و اقتصاد مردم هم اهمیت دارد. اقتصاد یعنی اینکه بابای ما پول داشته باشد و بتواند برای ما لباس و کفش و دفتر و خودکار و غذا و این جور چیزها بخرد تا ما بتوانیم درس بخوانیم و بزرگ شویم. اگر برنامه توسعه خوب بنویسیم اینها را باباها می‌توانند بخرند و به همین خاطر است که ما باید برنامه توسعه را خوب و خوش‌خط و کوتاه و ساده بنویسم. قبلاها این‌ها را به جای سر کلاس انشا در سر کلاس ریاضی می‌نوشتند و به همان خاطر هم بود که خیلی سخت بودند و به اندازه دو تا دفتر صدبرگ می‌شدند و خیلی اسراف می‌شد که بسیار کار زشتی می‌باشد. اما الان که نوشتن برنامه توسعه یکی از موضوعات انشا شده ما خیلی راحت و کوتاه آن را می‌نویسم و اسراف نمی‌شود. مثلا به قول آقای احمدی ما می‌توانیم به جای آنکه برای پیدا کردن یک چیزی به اسم نرخ بیکاری، که خیلی سخت و پیچیده و فرمولی می‌باشد و حتی برای خود آقای معلم ریاضی‌مان هم مشکل است خیلی کوچولو بنویسیم : «اقتصاد ما تابع اقتصاد جهانی و شرایط سیاسی جهان می‌باشد لذا شاخص ذکر نمی‌شود چون اعداد در حال تغییرند» که من معنی این جمله را هم نمی‌فهمم و فقط از روی تخته نوشتم اما یعنی اینکه بالاخره یک چیزی خواهد شد و لازم نیست ما دفتر صد برگ اسراف کنیم. مادربزرگ ما هم همینطور است و همیشه می‌گوید هرچه آید خوش آید و آدم باید زبانش همیشه به خیر باز شود و نباید نفوس بد بزند. نفوس بد یعنی اینکه اگر آدم هی بگوید یک چیزی خراب می‌شود آن چیز خراب می‌شود اما اگر بگوید درست می‌شود درست می‌شود. البته همیشه هم فکر کنم اینطور نیست چون من همیشه قبل از بازی تیم فوتبال ایران می‌گویم حتما تیم ما می‌برد و حتی اگر با برزیل هم بازی کند باز هم همین را می‌گویم ولی همه‌اش می‌بازد حتی به تیم مالی که اصلا مالی نمی‌باشد.

    در مورد این برنامه توسعه هم من می‌دانم که هر چیزی بنویسم و برای مادربزرگم بخوانم او می‌گوید خیلی خوب است و حتما درست می‌شود و من مطمئنم که اگر مادر بزرگ من معلم انشایمان بود به برنامه‌های توسعه همه‌ ما نمره بیست می‌داد و فقط می‌گفت هاباریکلا... حتما درست می‌شود. اما بابایم که پسر مامان بزرگم است همیشه می‌گوید چی چی را درست می‌شود و پس کی می‌خواهد درست بشود من که روزی ده بار پدرم درمی‌آید. پدر بابایم پدربزرگ من است که قبلا شوهر مادربزرگم بوده و حالا مرده است و بابایم می‌گوید اگر بیمه بود نمی‌مرد. بیمه هم نمی‌دانم چیست.

    از این انشا نتیجه می‌گیریم که ما باید دلمان پاک باشد و نفوس بد نزنیم و بگوید ان‌شالله درست می‌شود و برنامه توسعه را کوتاه و آسان بنویسیم و اسراف نکنیم که همه چیز درست بشود.

    محمود دانش آموز کلاس پنجم دبستان انارک

      + نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 15:53  توسط دخترچادری  | 

      فهرست جنایات دولت اصلاحات!

      محمدعلی مومنی

      momeni.jpg


      آدم واقعا لذت می برد از استدلال بعضی از عزیزان. به تازگی گفته‌اند که بازداشتگاه کهریزک در دولت خاتمی ساخته شده است.
      با این حساب دولت خاتمی نقش اساسی در تحولات کهریزک داشته است.

      بر اساس تحقیقات صورت گرفته دولت خاتمی جنایات بسیاری انجام داده است که جا دارد او به عنوان جنایتکار علیه حقوق انسان‌ها و ضد حقوق بشر و گفتگو و این حرفها محاکمه شود. بهترین و صالح‌ترین فرد برای پیگیری این مسائل حقوق بشری هم کسی نیست جز داداش جواد لاریجانی که خیلی حساس است به این چیزها. خود کهریزک که سهل است، حتی نام بردن از کهریزک را هم تحمل نمی‌کند و خیلی ناراحت می‌شود که بعضی‌ها هی این پرونده را باز می‌کنند و خاطر ایشان را مکدر می‌کنند. مثلا لزومی ندارد که بخاطر چهارمین مقتول کهریزک هر حرفی زد و اتفاقا گفته است: «بزرگ کردن حادثه کهریزک، جنایت نسبت به استقلال کشور بود.»

      از موضع داداش جواد که بگذریم ما فهرستی از جنایات دولت خاتمی را آماده کرده‌ایم که پیگیری حقوق بشری‌اش دست داداش جواد را می‌بوسد.

      در دولت خاتمی با برنامه‌ریزی‌های دشمن چند خیابان به خیابان‌های تهران اضافه شد تا در اعتراضات امسال یک عده‌ای در آنها راهپیمایی کنند و بعد کتک بخورند و بعد هم بازداشت شوند که سیاه‌نمایی شود.

      طرح تجهیز نیروی انتظامی در آن دولت صورت گرفت و از قضا آن ماشین نیروی انتظامی که که یک نفر را زیر گرفت جزو خرید‌های دولت خاتمی بوده. اگر آن ماشین خریداری نمی‌شد، چند سال بعد یک نفر آن را از نیروی انتظامی نمی‌دزدید که برود ملت را زیر بگیرد.

      چند کارگاه چاقوسازی در زنجان و جاهای دیگر مجوز کار گرفتند. مسئولیت سایر قتل‌های صورت گرفته بوسیله‌ی چاقو در سال‌های اصلاحات و پس از آن بعهده‌ی خاتمی است.

      بسیاری از کارخانه‌هایی که امروز در حال ورشکسته شدن هستند در زمان همین دولت خائن ساخته شد تا با ورکشستگی‌شان، ناکارآمدی و شکست اقتصادی را القا کنند. حق بدهید اگر کارخانه‌ای نبود، این تهدید‌ها هم نبود.

      مطبوعات به طرز مشکوکی زیاد شدند تا تعداد توقیف بالا برود و کشور را به رتبه‌ی 165 در آزادی مطبوعات برساند. مطبوعات زیاد، توقیف زیاد هم دارد دیگر! در ضمن باعث شد مرتضوی معروف بشود و بعد کار به جایی برسد که مجلس او را متهم پرونده‌ی کهریزک بداند.

      قیمت گوشت و گوجه و زمین و بسیاری اقلام دیگر خیلی کم بالا رفت تا ضمن ایجاد فضای استکباری رفاه‌زدگی بعدی‌ها نتوانند این کار را بکنند و القای گرانی بشود.

      روابط خارجی را با کشورهای کم اهمیتی مثل فرانسه و آلمان و دیگر کشورهای اروپایی افزایش داد و با تبلیغات آنها را مهم جلوه داد. بعدها هم آن کشورها باورشان شد مهم هستند و هم کاری کرد که مردم دچار تشویش شوند که آخر ونزوئلا و گویان هم شدند کشور؟

      تا داغ است همین خط راه‌آهن تهران - مشهد در دولت آقای خاتمی دو خطه شد که باعث شد رفت و آمد در این مسیر افزایش پیدا کند و این قطار از ریل خارج شود. در حالیکه اگر ریلی نبود خوب قطاری هم از خط خارج نمی‌شد.

      لذا ما ضمن مشاهده‌ی دست اجانب در آستین این به اصطلاح سازندگی‌ها و اصلاحات از دلسوز محترم حقوق بشر می‌خواهیم داد بشریت را از ایشان بستاند و دولت اصطلاحات را بعنوان عامل تمام بحران‌های کشور معرفی نماید.

        + نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 15:52  توسط دخترچادری  | 

        من معتقدم كه عاشقی بد دردی ست!... زبان حال اسفندیار

        mashaee2.jpg



        محمد جاوید

        اسلام شناسم ، به خودم می بالم
        تا كور شود هرآنكه نتواند دید
        اما چه كنم به هركه گفتم این را
        حیران شده و به ریش بنده خندید

        البته به قول دلبر جانی من
        فیلسوف تر از بنده در این عالم نیست
        گل گفته اگر چه یك كمی شُل گفته
        من معتقدم كه عاشقی بد دردی ست!

        در بارۀ انبیا علیه الرحمه
        هرچند كه بنده علم اندك دارم
        اما چه‌كنم دست خودم نیست، ببم
        بنده به مدیریت شان شك دارم!

        هرچند هلوكاست دروغ است ، ولی
        من عاشق مردم تل آویوهستم
        پس بنده برای دوستی، جانب ِشان
        هر لحظه دراز می نمایم دستم

        با اهل هنر همیشه من می جوشم
        عكاس اگر بـُوَد كه بهترترتر
        ضمناً اگر از جنس لطیفش باشد
        دستور هر آنچه داد گویم بر سر!

        از بابت سوژه های اهدایی من
        شهرام شكیبا شده یك پا طناز
        از زور خوشی تا كه مرا می بیند
        دَر می كند از خودش حسابی آواز

        باید كه كند تخته دكانش «جاوید »
        طنازتر از بنده در این عالم كیست؟
        (اسفندم) و اسفند در آتش ریزید
        آچار فرانسه ای مثال من نیست!

          + نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 15:51  توسط دخترچادری  | 

          نامه پدر و مادر شیوا نظر آهاری خطاب به بازجوی وزارت اطلاعات


          دخترمان قصدی جز دفاع از انسانها ندارد  3 دی 1388

          شیوا نظر آهاری ،فعال حقوق بشر که چند روز پیش با جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی برای شرکت در مراسم تشییع آیت الله منتظری عازم قم بود ،بازداشت و همان شب به بند 209 اوین منتقل شد.

          پدر و مادر شیوا در نامه ای خطاب به بازجوی دختر بیست و شش ساله شان بی گناهی دخترشان را مورد تاکید قرار داده اند.

          نامه پدر و مادر شیوا نظر آهاری خطاب به کارشناس وزارت اطلاعات بدین شرح است

          آقای علوی

          کارشناس محترم وزارت اطلاعات

          اینها صحبتهای مادر و پدر شیوا نظر آهاری خطاب به شماست

          دلمان می خواست می توانستیم با شما رودر رو سخن بگوییم اما چون این امکان وجود ندارد حرفهایمان را از طریق این نامه می گوییم شاید این نوشته ها دلیلی شود که بتوانیم روزی رو در رو با شما سخن و از رنج ها و دردهای دوری از دخترمان بگوییم .

          خود شما خوب به خاطر دارید که مدت 102 روز دخترمان در بازداشت وزارت اطلاعات بود و از این مدت نیز 30 روز آن را در سلول انفرادی گذراند. شیوا پس از این مدت با قرار وثیقه 200 میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد و اکنون با گذشت کمتر از سه ماه از آزادی اش بار دیگر توسط خود شما بازداشت شد. شیوا هم مثل خیلی دیگر از افراد در راه رفتن به شهر قم به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری بود آیا این موضوع دلیل بازداشت دوباره اوست ؟مگر نه اینکه تعداد زیادی از هموطنانمان در این مراسم شرکت کردند آیا همه آنها بازداشت شدند ؟

          آقای علوی

          اولین سوال ما به عنوان پدر ومادر شیوا آن است که اگر قرار بود دخترم را بعد از گذشت کمتر از سه ماه از آزادی دوباره بازداشت کنید پس چرا او را آزاد کردید .ما می خواهیم بدانیم که در این سه ماه چه گذشته است که با وجود قرار سنگین وثیقه و نظر به اینکه به زودی هم دادگاه دخترم برگزار می شود دوباره تصمیم می گیرید اورا به زندان و سلول انفرادی برگردانید ؟

          تا آنجا که ما مادر و پدر شیوا از نوشته ها و فعالیتهای دخترمان می فهمیم او کاری به جز فعالیتهای حقوق بشری نکرده است او در راستای این هدفش و دفاع از همه افراد فارغ از هر دین و مسلکی می کوشد. آیا دفاع از حقوق انسان ها جرم است؟

          کارشناس محترم وزارت اطلاعات

          شما در ملاقات حضوری که در بازداشت اول دخترم و درست 63 روز بعد اززندانی بودنش به من (مادر شیوا) دادید گفتید که دختری هم سن و سال شیوا دارید. می خواهم بدانم اگر دختر شما هم در چنین شرایطی بود همین رفتاری را با او می کردید که امروز با شیوا می کنید . حتی لحظه ای شده است که شیوا را هم مثل دختر خودتان ببینید ؟

          ما خیلی حرف ها داریم که دوست داریم آنها را به شما بگوییم اما فکر نمی کنیم که مطرح کردن شان در این نامه ممکن باشد . اما از شما می خواهیم که فقط لحظه ای خود را جای ما بگذارید و فکر کنید پدر شیوا هستید و دوباره دخترتان را از شما جدا کرده اند ، آن وقت چه حالی پیدا می کنید. می دانید که شیوا اکنون در سلول انفرادی است شما حتی اگر بهترین شرایط را هم در آنجا برای او فراهم کنید باز هم نمی توانید رنج های حضور در آن سلول را نادیده بگیرید .شیوا ممکن است با این بازداشت دوباره بار دیگر کار وتحصیلش راکه این همه برای به دست آوردن شان تلاش کرده از دست بدهد .

          باور کنید دخترما قصدی جز دفاع از انسانها ندارد با در نظر گرفتن این موضوع در نهایت انصاف و انسانیت پرونده اش را بررسی کنید .

          شهرزاد کریمان – نظر اهاری ( پدر و مادرا شیو)

          برگرفته از وب سایت تا آزادی روزنامه نگاران


          + نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 15:22  توسط دخترچادری  | 

          حرفهای شیوا نظرآهاری برای عاطفه نبوی

           

          وبلاگ شیوا نظرآهاری (آزادی زن )2۸ آبان ۱۳۸۸

           طولانی مدت نیست كه می شناسمت، قدمتش به اندازه همین 5 ماه گذشته است. همین 5 ماه زندان و چشم بند و بازجویی..

          جلسه دوم بازجویی است كه آقای بازجوی از بازداشت شما می‌گوید، من تا آن موقع نمی‌شناسمت و بازجو می‌گوید كه تو را به همراه "ضیاء" و 8 نفر دیگر در خانه‌ای بازداشت كرده‌اند. می‌گوید كه جلسه داشته‌اید به قصد راه‌اندازی اغتشاش. كه سازمان مجاهدین هدایتتان می‌كرده.

          من هیچ‌كدام از حرف‌هایش را باور نمی‌كنم. آنجا می‌فهمم كه عاطفه نبوی، دخترعموی ضیا نبوی هم بازداشت شده و اینجاست.

          من خبری از حال و روزت ندارم. ما در بند 2 هستیم و شما در بند 1.

          مدت بودنم در سلول انفرادی هم كه درست سلول كناری شما بود.مشت‌هایم كه می‌كوبیدم برایتان روی دیوار، پاسخی نداشت.من صدای خنده‌هایتان را گاهی می‌شنوم در سكوت سلولم. صدای تلویزیونی كه از سلولتان می‌آید و شاد می‌شوم از اینكه اینجا، پشت این سلول‌های در بسته‌آهنی، زندگی هست.

          نمی‌دانم روز چندم است؛ ژیلا هنوز آ‍زاد نشده، سعیده را به تنبیه تلاشمان برای برقراری ارتباط با سایر سلولها برده‌اند سلول انفرادی، من مانده‌ام و ژیلا.با تلویزیونی كه هنوز دو هفته نشده، برای تنبیهمان كه دیگر از اخبار بی‌خبر بمانیم، قطع كرده‌اند.

          من و ژیلا هر روز یكی از آرزوهایمان این است كه یك هم‌سلولی جدید بیاید. یك نفر كه خبری داشته باشد از بیرون. روزها تكراری است. حرف‌های من و ژیلا هم تمام شده با هم. هیچ چیز در سلول نیست.

          ساعت باید حدود 8 شب باشد كه زن زندانبان در را باز كند و ناهید با موهای بلوند وچشم بند وارد سلول می‌شود. من بلند می‌شوم و خوش‌آمد می‌گویمش.

          ناهید آنقدر خبر دارد برایمان كه من و ژیلا سیراب می‌شویم. از بازداشتی‌های بهارستان است. او از تو می‌گوید. از چندساعتی كه در سلول 14 با تو بوده. از بی‌تابی‌هایت. از گریه‌های مداومت و اینكه می‌گفتی، من بی‌گناهم و نمی‌توانم این زندان را با بی‌گناهیم تحمل كنم.

          من و ژیلا، غصه‌دار می‌شویم. و تا روز آخر هم فكر می‌كنیم به بی‌تابی‌های تو.

          مرضیه هم كه می‌آید در سلول.. باز از تو می‌گوید.. می‌گوید كه حال عاطفه خوش نیست. می‌گوید كه بی‌گناهی، كه همه‌ ما بی‌گناهیم.

          و بعد آن روز كذایی.. خاطرت هست عاطفه؟.. تنها روزی كه در زندان بغض كردم، برای تو..

           


          ادامه مطلب
          + نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 15:10  توسط دخترچادری  | 

          ایران سال 3109میلادی(طنز)

          istockphoto_2269539_iran_flag_icon.jpg

          فرض کنید الان سال 3109 میلادیه.باستان شناسان مشغول حفاری و کند و کاو در منطقه ای از کره زمین هستند که معروف هست به خاور میانه.در منطقه خاور میانه گودال بسیار بزرگ و عمیقی وجود داره که حدوداً 1100 سال از تاریخ پدید آمدنش گذشته(طبق نظر دانشمندان) این گودال عمیق به مساحت یک میلیون و ششصد و چهل و پنج هزار و صد و نود و پنج کیلومتر مربع از شمال به دریای خزر و از جنوب به خلیج فارس(که یحتمل در سال 3109 دیگه اسمش خلیج فارس نیست!) و از شرق به باقی مانده کشور دوست و برادر افغانستان و از غرب به  کشور در حال جنگ عراق(که حدود هزار و خورده ای ساله که درگیر جنگ داخلیه)محدود میشه.دانشمندان احتمال می دهند این گودال مربوط به بقایای یک کشور باشه . دانشمندان همچنین احتمال می دهند احتمالاً و یحتمل و طبق قانون احتمالات و به طور محتمل( و خلاصه با تأکید بر اینکه دانشمندان محترم فقط احتمال می دهند و هرگز خدای نکرده هیچ گونه قصد و غرضی در کارشون نیست و نویسنده بدبخت هم این وسط فقط داره فرضیه این عزیزان رو می نویسه و خدای نکرده هرگز نمی خواد علیه امنیت ملی اقدامی بکنه و نیز زبونم لال ،گلاب به روتون، هیچ نیتی هم برای انجام خیانت بزرگ و نابخشودنی همچون « اخلال در نظم ترافیک»  و جنایت های مشابهی که خوراک تبلیغاتی رسانه های غربی رو فراهم کنه ، نداره )….

          می گفتیم که دانشمندان احتمال می دهند در گذشته یک انفجار عظیم در این منطقه به وجود آمده و باعث به وجود اومدن این گودال شده.البته اینکه چه چیزی باعث بوجود آمدن همچین انفجاری شده بر دانشمندان پوشیده است ولی دانشمندان احتمال می دهند(بازم تأکید می کنم که فقط احتمال می دهند) در حدود 1100 سال قبل یک دعوای بسیار شدید بین یک عده اقلیت مسلح  و یک عده اکثریت غیر مسلح بوجود آومده و در نهایت منجر به انفجار جامعه و شکل گیری چنین گودالی شده.البته احتمال ترکیدن دو سه تا نیروگاه هسته ای معلوم و احیاناً چهار- پنج تا نیروگاه هسته ای مجهول هم توسط دانشمندان مطرح شده که ما از همین جا لعنت می فرستیم به روح پر فتوح این دانشمندان عزیز(البته در صورتی که به روح اعتقاد داشته باشن) که چرا با بیان کردن همچین فرضیه هایی نویسنده محترم این ایمیل رو توی دردرسر میندازن!

          ضمناً دانشمندان در بررسی های بیشتر به یک تکه کاغذ برخورد کرده اند که مشغول رمز گشایی اون هستند.این کاغذ حاوی قوانین و منشور اجتماعی و به عبارت بهتر قانون اساسی اون کشوره.دانشمندان پس از مطالعه این کاغذ پی بردند این کشور یک کشور مطلقاً آزاد (البته کلمه مطلق صرفاً برای خوش آهنگ شدن جمله به کار رفته و فاقد هر گونه ارزش دیگری می باشد)  و بسیار پیشرفته می باشد .با هم قسمتی از این کاغذ که رمز گشایی شده رو مرور می کنیم:

           

          اصل اول:شما آزادید هر چه که می خواهید بگویید و در مقابل ما هم آزادیم هر طور که می خواهیم با شما برخورد کنیم!

           

          اصل دوم:ما موظفیم برای شما آموزش رایگان ، مسکن ، موقعیت اجتماعی و رفاه  فراهم کنیم.حالا اگر شد که هیچ ،اگر هم نشد که الکی شلوغش نکنید چون اتفاق خاصی نیفتاده و خاطر مبارکمون رو مکدر نکنید.اصلاً نشده که نشده به اون جامون!

           

          اصل سوم:مردم از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و البته بعضی از حقوق مساوی تری برخوردارند!

           

          اصل چهارم: همه افراد مجرم هستند حتی اگر خلافش ثابت شود،و حتی اگر اصل بر برائت باشد.

           

          اصل پنجم: هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند  که البته این امر شامل همه مقام ها نمی شود!

           

          اصل ششم : تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی نباشد آزاد است.‏‏.بر همین اساس حمله به چنین اجتماعاتی به کمک سلاح گرم و سرد نیز کاملاً مجاز است!

           

          اصل هفتم: دولت موظف است از حقوق ملت و کیان کشور در مجامع بین المللی دفاع کند.فلسطین و هولوکاست و مسائلی از این قبیل جزو این حقوق هستند..

           

          اصل هشتم:تهدید، ارعاب ، شکنجه و تجاوز به منظور اعتراف جایز نیست و مورد قبول نمی باشد مگر در مواردی که قانون معین کرده و البته قانون هم«ما» می باشیم.

           

          اصل نهم:مردم حق دارند حرف ها و سخنان راست بشنود اما نه دیگه هر راستی را! بعضی مواقع دروغ هم لازم است.

           

          اصل دهم:نماینده های مردم باید حرف گوش کن ، معتقد به «ما» ، توجیه شده و هماهنگ باشند.

           

          یه سری اصول دیگه هم از توی این کاغذ رمز گشایی شده که البته نویسنده صلاح میبینه اونها رو اینجا منتشر نکنه.به هر حال دانشمندان با مشاهده این اصول یواش یواش دارند علت این انفجار عظیم رو متوجه میشد.شما چطور؟

          + نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 14:42  توسط دخترچادری  | 

          چند دعای خواندنی و جالب از زبان کودکان ایرانی

           
          آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

          خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)
           
          خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

          اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)


          ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

          خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

          خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

          خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

          آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

          بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

          ادامه هم داره

          ادامه مطلب
          + نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 12:56  توسط دخترچادری  | 

          انتقاد قرائتی از شعار "نه غزه،نه لبنان"

          رئيس ستاد اقامه نماز كشور اظهار داشت: يك عده‌اي شعار داده‌اند كه "نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران "، اگر اينطور است پس نمازتان را هم تغيير بدهيد و بگوييد "السلام علينا و علي ايرانيان " ؛ "نه غزه نه لبنان " مي‌داني يعني چه؟ يعني "نه قرآن ".

          به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتي رئيس ستاد اقامه نماز كشور كه در يك برنامه تلويزيوني به مناسبت عيدفطر سخن مي‌گفت، پس از اشاره به اهميت قرآن و تأثيرات روزه‌داري و تعبد، در بخشي از سخنان خود به ثواب زيارت امام رضا(ع) اشاره كرد و گفت: عده‌اي امامت امام رضا(ع) را در زمان ايشان قبول نكردند كه نامشان "واقفيه " شد. چرا كه امام هفتم نمايندگان در برخي شهرها داشت كه خمس و زكات و سهم امام را جمع كرده بودند و چون پس از شهادت امام هفتم بايد اين‌ها را تحويل امام هشتم مي‌دادند مدعي شدند كه امام هشتم وجود ندارد تا پول‌ها را براي خود نگه دارند.

          وي افزود: مواظب باشيم در جمهوري اسلامي، ما "واقفيه " نباشيم كه امام خميني را قبول داشته باشيم اما بعد از امام خميني نسبت به ولي فقيه كمرنگ بشويم؛ آنهايي كه امام خميني را قبول دارند و بعد از آن رهبر مجتهد عادل را قبول ندارند اگر تجديدنظر نكنند نگرانم كه سر از "واقفيه " در بياورند.

          قرائتي ادامه داد:‌ بعضي‌وقت‌ها مي‌گويند اين فتواي مرجع را قبول ندارم آن يكي را قبول ندارم يا مي‌گويند نماز را قبول دارم و خمس را قبول ندارم يا روزه را قبول دارم اما حجاب را قبول ندارم؛ درحالي كه بايد مجموعه قرآن را يكجا پذيرفت و اگر امامت هست بايد 12 امامي باشيم نه اينكه "واقفيه " باشيم.

          وي با بيان اينكه ممكن است انسان‌ها خيلي زود از خط اصلي دور شوند اظهار داشت: به من گفتند يك عده‌اي شعار داده‌اند كه "نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران "، اگر اينطور است پس نمازتان را هم تغيير بدهيد و بگوييد "السلام علينا و علي ايرانيان " درحالي كه بايد بگوييم "و علي عباد‌الله صالحين " يعني هرجا بنده صالحي هست بايد كمك كنيم.

          اين استاد قرآن تصريح كرد: قرآن مي‌گويد كه يك هشتم زكات براي "مؤلفة قلوبهم " است و مي‌گويد اين را حتي به كافر هم بدهيد تا به شما علاقمند شود، چه برسد به مسلمان.

          وي با بيان اينكه من براي كار سياسي اين حرف‌ها را نمي‌گويم بلكه به عنوان معلم قرآن حرف مي‌زنم گفت: ما بايد از مظلوم دفاع كنيم حتي اگر مشرك باشد؛ قرآن مي‌فرمايد زمان قيامت مي‌پرسند به چه گناهي اين دختر را زنده بگور كرديد؟ به اين نكته توجه كنيد كه مسلمانان دختر را زنده بگور نمي‌كردند بلكه مشركان در صدر اسلام دختر را ننگ مي‌دانستند و زنده‌ بگور مي‌كردند.

          قرائتي تصريح كرد:‌ قرآن حتي براي دختر مشرك هم غصه مي‌خورد و حالا ما مسلمان هستيم، "نه غزه نه لبنان " مي‌داني يعني چه؟ يعني "نه قرآن "؛ ما بايد حركتي بكنيم كه به غيرت عرب‌ها بر بخورد و مدعيان حقوق بشر رسوا شوند كه هيچ كاري براي مسلمانان غزه نكردند.

          وي با طرح اين سئوال كه با آن شعارها چه كساني دلخوش شده‌اند اظهار داشت: ما ايران را دوست داريم اما ايران پرست نيستيم. حب وطن خوب است اما پرستش وطن شرك است؛ ما نه پدر مي‌پرستيم، نه آيت‌الله، نه حزب، نه سياست، نه عمامه، نه لباس و نه كت و شلواري، ما فقط خداپرست هستيم و وطنمان را هم دوست داريم.

          اين استاد قرآن تصريح كرد: ما به ايران عشق مي‌ورزيم و به ايراني بودن خود افتخار مي‌كنيم و از كشورمان هم دفاع مي‌كنيم اما نه اينكه حالا چون ايراني هستيم شعارهايي بدهيم كه ضد قرآن باشد؛ مگر ما در ماه رمضان دعا نخوانديم كه "اللهم اغن كل فقير "؟ و بعد در جمعه آخر ماه رمضان 5 نفر يا 100 نفر يا هزار نفر و يا 20 هزار نفر يا هرچقدر ديگر بيايند و بگويند فقط ايران؟ پس دعاهايي كه خوانديم دروغ بود؟

          قرائتي خطاب به كساني كه اينگونه شعارها را سر داده‌اند اظهار داشت: شعارهايتان را از يك اسلام شناس بپرسيد و حواستان باشد دنبال موجي نرويم كه بعدا در قيامت جوابي براي آن نداشته باشيم؛ مراقب باشيم آب به آسياب دشمن نريزيم.

          + نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 5:6  توسط دخترچادری  | 

          یک طنزنویس علت انتخاب وزرا را کشف کرد

          شهرام شکیبا در خبر نوشت:

          شمس‌الدین حسینی که در دولت نهم وزیر اقتصاد و دارایی بوده و برای همین سمت در دولت دهم هم پیشنهاد شده، در جمع اعضای اتاق بازرگانی گفته است: «اقتصاد فرمانده نمی‌خواهد.»

          محمد علی‌آبادی که در دولت نهم رئیس سازمان تربیت‌بدنی بوده و در دولت دهم به عنوان وزیر نیرو پیشنهاد شده، گفته است: «تخصص وزیر، دستگاه‌های دولتی را نمی‌سازد. وزیر باید فردی باشد که در رده‌های پایینی خدمت کرده و بتواند یک دستگاه را اداره کند.»

          کم‌کم دارم نتیجه می‌گیرم وزارت، جز «بله‌قربان» گفتن و مرید و آستان‌بوس و خاکسار و بنده‌ و فدایی و گردن‌کج و رفیق قدیمی‌بودن و خاطرات گرمابه‌ و گلستان و این‌ها چیز بیشتری نیاز ندارد.
          اگر اوضاع بر همین منوال پیش برود، هیچ بعید نیست به زودی این جملات را هم بشنویم:
          یک معلم: کی گفته معلم باید سواد داشته باشد؟
          یک راننده تاکسی: راننده تاکسی باید اخلاق داشته باشد، گواهینامه مهم نیست.
          یک خلبان: خلبان باید بلد باشد هواپیما را بلند کند، نشاندنش مهم نیست. بالاخره یا روی چرخ فرود می‌آید، یا با سر.
          یک نفر که سر چهارراه ایستاده: وایستادم که وایستادم، به درک که وایستادم.

          شغل سخت
          من قبلاً مجری تلویزیون بودم. چند روزی است دوباره این کار را شروع کرده‌ام. به نظرم باید دستمزدم را چند برابر کنند. کار خیلی سخت شده است. حتی اگر مجری برنامه آشپزی هم باشی، هزار جور گرفتاری داری. اگر کوکوی سیب‌زمینی درس بدهی، مردم توی خیابان می‌گویند: «عجب!‌ حالا کارت به جایی رسیده که به احمدی‌نژاد طعنه می‌زنی!» اگر کوکوی سبزی پختن را به مردم یاد بدهی، مردم توی خیابان می‌گویند: «تو که طرفدار موسوی و سبزها هستی، توی تلویزیون چه‌کار می‌کنی؟!»

          کاپشن بپوشی، حامی دولت می‌شوی. کت مخمل بپوشی، می‌شوی طرفدار انقلاب مخملی. انگشتر فیروزه دستت کنی، می‌شوی طرفدار رضایی. خاطره از مادربزرگت بگویی، می‌شوی طرفدار کروبی.
          این چه اوضاع و احوالی است، نمی‌دانم. خلاصه که از دست قضاوت‌های عجیب و غریب مردم، مجری‌گری تلویزیون سخت‌تر شده است از جوشکاری زیر آب

          + نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 17:55  توسط دخترچادری  | 

          دو انتقاد ارگان انصار حزب الله از احمدی نژاد

          ارگان مطبوعاتی انصارحزب الله دو انتقاد از رئیس جمهور را به زبان طنز بیان کزد.

          به گزارش «شفاف» در ستون سیاست به روایت همولایتی نشریه "یالثارات" با اشاره به به یکی از سخنان احمدی نژآد مبنی براینکه "انگلیس از دخالت در امور ایران دست بردارد والا سیلی خواهد خورد" آورده است:

          1ـ این یک حرف درست، انقلابی و دینی است!

          2ـ البته اگر به این حرف عمل شود آن وقت نور علی نور است!

          3ـ البته خدا نیاورد این که سیلی به صورت انگلستان از جنس سیلی به صورت نظامیان متجاوز انگلیسی باشد!

          در انتقاد طنزگونه دوم یالثارات درباره فقر فرهنگی با نقل قول امام جمعه ساری که گفته است "کشور از فقر فرهنگی رنج می‌برد و هنوز برای عفاف و حجاب زنان ایران اسلامی برنامه‌ای مدون وجود ندارد. احمدی‌نژاد باید برنامه‌ای مدون و اصولی برای فرهنگ کشور تبیین و اجرا کند" آمده است:

          1ـ احمدی‌نژاد و تدوین برنامه برای گسترش عفاف و حجاب؟

          2ـ خدا کند! باز هم خدا کند!

          3ـ اما چشممان آب نمی‌خورد
          !
          + نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 2:33  توسط دخترچادری  | 

          اصل واژه ها

          می‌دانستید که اصل و نسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژ‌ه‌ها عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟
           
          به نمونه‌های زیر توجه کنید:
           
          *زِ پرتی: *واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان
          قزاق‌های روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران
          می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار
          کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.
           
          * *
           
          *هشلهف:* مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از
          یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسی (I
          shall haveبه معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند
          ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژة مسخره آمیز
          را برای هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار
          می‌برند.
           
          * *
           
          *چُسان فُسان: *از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده
          گرفته شده است.*
           
          ***
           
          *شِر و وِر: *از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته
          شده است.
           
          *
          **فاستونی:* پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته
          شده است و بوستونی می‌گفته‌اند.
           
          *
          **اسکناس: *از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی
          برگة دارای ضمانت گرفته شده است.*
           
          *
           
          *فکسنی: *از واژة روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و
          واژگونه به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است.
           
          *
          **لگوری (دگوری هم می‌گویند): *یادگار سربازخانه‌های ایران در دوران تصدی
          سوئدی‌ها است که به زبان آلمانی (Lagerhure) به فاحشة کم‌بها یا فاحشة نظامی
          می‌گفتند.
           
          *
          **نخاله: *یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به
          آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به
          درد نخور هم استفاده کرده‌اند
          + نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 21:1  توسط دخترچادری  | 

          چند خاطره جالب از زبان نزديكان احمدي‌نژاد

          در آستانه انتخابات رياست‌جمهوري، گروهي از نزديكان رئيس‌جمهور به گردآوري خاطراتي از اطرافيان در مورد ش، رفتار و خلقيات وي همت گمارده‌اند كه نكات جالبي در آن به چشم مي‌خورد.
          «تابناك» بخش‌هايي از اين خاطرات جذاب و شنيدني درباره دكتر احمدي‌نژاد را منتشر مي‌كند.

          1ـ در سفرهاي استاني رسم بر اين است كه به محض ورود به هر شهري، فرزند شهيد يا كودك خردسالي به دكتر خير مقدم مي‌گويد. آقاي دكتر هم به تناسب در گوش آنها چيزي مي‌گويد كه شاد مي‌شوند. برخورد دکتر باعث مي‌شود ابهت رئيس جمهور به يك رفاقت تبديل شود.

          2ـ رفتار دكتر با كودكان و نوجواناني كه ايشان را از نزديك مي‌بينند، آنقدر برايشان جذاب و به ياد ماندني است كه رفتار و گفتار او را به عنوان الگو ي خودشان قرار مي‌دهند.
          يك بار نوجواني به دكتر نامه نوشته بود كه من تمام ديوار‌هاي اتاقم را پر از عكس شما كرده‌ام به اميد روزي كه بتوانم دوباره در شهرمان شما را از نزديك ببينم. از دكتر هم يك هديه به عنوان يادگاري خواسته بود كه من به عنوان منشي مخصوص دكتر برايش به دستور ايشان يك جلد ديوان حافظ فرستادم.

          3ـ دكتر حساسيت خاصي به پرداختِ خُمس داراييش دارد. و براي خودش سال خُمسي دارد. هر سال، يك روز جمعه، دكتر و همسرش از صبح تا شب مي‌نشينند و خُمس آن سال را حساب ـ كتاب مي‌كنند.
          حتي اگر يك كيلو برنج اضافي هم باشد، آن را هم حساب مي‌كنند. بعد مبلغ خُمس را مي‌فرستند دفتر مقام معظم رهبري. بچه‌هايش هم وقتي هر كدام به صورت ساعتي، در مدرسه‌اي شروع به تدريس كردند و حقوق بگير شدند، از آنها خواست براي خودشان سال خُمسي تعيين كنند.

          4ـ دكتر علاوه بر پرهيز از مال و لقمه حرام، از مال شُبهه‌ناك هم پرهيز مي‌كند. در مهماني‌هاي رسمي داخل و خارج كشور طوري با غذا و سالاد بازي مي‌كند که اطرافیان متوجه نشده و ناراحت نشوند.
          سفارشش به بچه‌هايش هميشه اين است كه اگر جايي دوستانتان مي‌خواهند مهمانتان كنند، شما پول خودتان را خودتان بدهيد. اگر خواستيد، دوستانتان را هم مهمان كنيد، و سعی کنید كسي مهمانتان نكند.

          5ـ دكتر در عين حالي كه حواسش به بچه‌هايش بود، از آن پدرهايي هم نبود كه زياد توي نخ كارهاي بچه‌هايش برود. به قول پسر كوچكش علي رضا: پدر محدوده فرضي برايمان تعيين مي‌كرد. خط قرمزها را به ما مي‌شناساند. ما خودمان مي‌دانستيم چه مسيري را بايد برويم؛ و تاچه حدودي.

          6ـ دكتر بچه‌هايش را طوري بار آورده كه وقتي براي ديدن پدرشان به دفتر رئيس جمهور مي‌آيند، ما كارمند‌هاي دفتر، حتي يك فنجان چايي نمي‌توانيم به آنها بخورانيم.
          چند بار هم ديدم كه وقتي از تلويزيون آهنگ‌هاي خاصي پخش مي‌شود سريع خاموشش مي‌كنند. نسبت به صحبت‌هايي هم كه مي‌كنند فوق‌العاده مراقبند.

          7ـ همسر دكتر از ابتداي زندگي مشتركشان همواره همراه خوبي براي او بوده. در زمان فرمانداري در ماكو به همراه معاونانش، سه خانواده با هم در يك خانه زندگي مي‌كردند.
          به خاطر رعايت بحث محرم و نامحرم خانه را با پرده‌هاي ضخيم به چند قسمت تقسيم كرده بودند تا خانمها راحت باشند.

          8ـ دكتر وقتي به خانه مي‌رسد، چون معمولا دير وقت است، بعد از غذا بلافاصله استراحت مي‌كند تا نماز صبح. بعد از نماز صبح ديگر نمي‌خوابد تا 1-12 نصفه شب كل زمان استراحت دكتر در طول روز 5 الي 6 ساعت است.
          با وجود جثه ضعيفي كه دارد، كارمندهاي دفترش در مقابل توان و انرژي بالاي دكتر كم مي‌آورند.
          + نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:30  توسط دخترچادری  |